بصورت کاملاَ گلچین شده
MP3 128
خلاصه داستان فیلم : در سال 2008 به سر می بریم و بیماری واگیرداری را که بشریت باعث به وجود آمدن آن می باشد همه جا را فرا گرفته است . برای بسیاری در کینگدوم که جزو مناطق اصلی فاجعه می باشد ، نابودی و انتها در کمین نشسته است . . . ، همچنین در حدود چند روز بعد از کشف ویروس میلیون ها نفر در لندن آلوده شده اند ! دولت نیز چاره ی جز قرنطینه کشور ها و مناطقی که مردم و جمعیت موجود در آن آلوده ی این ویروس شده اند ندارد ! یک ربع قرن بعد از این حادثه ، طی بازبینی هایی مشخص شد که در جایی در لندن افرادی نجات یافته اند که البته خونخوار و منحرف هستند ! بیل نلسون رئیس ستاد امنیت داخلی تدارک ملاقاتی با نخست وزیر فعلی را داد تا اعتبار مورد نیازش را فراهم کند و به سرعت گروهی ویژه از متخصصان را فراهم کرد تا با ورود به آن منطقه بتوانند استقلال آن منطقه را دوباره به دست بگیرند و اثرات آن ویروس مهلک را از بین ببرند ! اگر چه آن ها باید منتظر ملاقات با نجات یافتگان وحشی این منطقه باشند ! در این میان دختری به نام ایدن سینکلایر نقش مهمی را در این ماموریت سرنوشت ساز ایفا می نماید . . . .
|
|
خلاصه داستان :“جکی براون” زن میانسالیست که بعد از عمری خدمت در خطوط معتبر بینالمللی، بهخاطر حمل موادمخدر و دردسرهایی از این قبیل، کاری بهتر از مهمانداری بدترین خط هوایی مکزیک پیدا نکرده است. حقوق کم، مزایای ناچیز و سن بالای او، چنان از آینده میترساندش که از سر ناچاری دست به همکاری با یک قاچاقچی اسلحه بنام “اوردل” زده و محمولههای پول نقد او را بهطور غیرقانونی از مرز هوایی مکزیک وارد امریکا میکند. همه چیز خوب پیش میرود، تا اینکه یکی از همدستان اوردل، که به تازگی دستگیر شده، سر نخ به دست پلیس میدهد، و آنها هم بلافاصله جکی براون را حین حمل پول بازداشت میکنند. جکی دو انتخاب پیش رو دارد: یا با پلیس همکاری کرده و اوردل را لو بدهد تا از به زندان افتادن و اخراج شدن از کار جلوگیری کند و یا اینکه پیشاپیش بهای زندانی شدنش را از اوردل گرفته و دیگر نگران شغل و آیندهاش نباشد. همهی این اتفاقات با معاملهی بزرگ اوردل همزمان شده و او نیاز به پانصد هزار دلار پول نقد برای جوشدادن معاملهاش دارد؛ اینجاست که راه سومی به نظر جکی میرسد…
http://www.sheraygin.net/gobanner.php?user=kia55k&bID=29&c=MjAwOC0wNC0yNy0xMg==
خلاصه داستان : “تریستان” جوانی است که در دهکدهای واقع در کشور انگلستان زندگی میکند که در نزدیکی آن دیواری وجود دارد که کشور را از سرزمینی پادشاهی به اسم “استورمهولد” جدا میکند. در استورمهولد، جاودگری رواج دارد. تریستان عاشق دختر زیبایی به اسم ویکتوریا میشود. او قصد دارد برای تولد ویکتوریا، ستارهای را که از آسمان سقوط کرده است برایش پیدا کند. شهابسنگ در نقطهای در کشور استورم سقوط کرده است. تریستان پی میبرد آنچه که شبیه یک ستاره دیده است، در واقع یک دختر زیبا به اسم “ایوین” است که راز عمر جاودان را میداند. تریستان به ایوین قول میدهد اگر همراه او نزد ویکتوریا بیاید راهی برای بازگشت او به سرزمین خودش پیدا کند. از سوی دیگر افراد دیگری نیز به دنبال ایوین هستند؛ از جمله لامیا، جاودگر پیر و بدذات، سپتیموس، وارث خبیث پادشاهی استورم، و یک دزد هوایی به اسم کاپیتان شکسپیر…
http://www.sheraygin.net/affiliate.php?user=kia55k&id=24


http://www.sheraygin.net/gobanner.php?user=kia55k&bID=26&c=MjAwOC0wNC0yNy0xMg==


خلاصه داستان : پدربزرگ آلیو که پدر ریچارد نیز هست (با بازی خوب آلن آرکین، دیگر نامزد دریافت جایزهی اسکار بهترین بازیگری) با این خانواده زندگی میکند و روابط بسیار خوبی هم با آلیو دارد. آلیو برادری هم به نام فرانک دارد که استاد ادبیات است ولی به دلیل شکست در عشق و کار، دست به خودکشی زده است. چهارمین عضو خانوادهی آنها، پسر نوجوانی به نام “دوین” است که ادعا دارد از خانوادهاش متنفر است و عاشق رفتن به دانشکده خلبانی است؛ به همین خاطر، 9 ماه است روزهی سکوت گرفته و کلامی با کسی صحبت نمیکند. اما همهی اعضای این خانوادهی متناقض و بههم ریخته، وقتی قرار میشود آلیو برای شرکت در مسابقهی نمایشی “خورشید خانم کوچولو” به کالیفرنیا برود، با یکدیگر همراه شده و با یک استیشن قراضه وی را همراهی میکنند…

خلاصه فیلم : سیدنی ولز” با بازی “جسیکا آلبا” علیرغم نابیناییاش که از 5 سالگی آن را به همراه دارد، یک نوازندهی ویولن موفق است. اکنون که 20 سال میگذرد، برای عمل جراحی کاشت قرنیه آماده میشود و همین عمل باعث میشود، دیدش را اگرچه مبهم و تار به دست آورد. پس از عمل، سیدنی قادر به تشخیص واقعیت از خیال نیست و هنوز نتوانسته با دنیای بیرون به تعامل برسد. مدتی میگذرد و سیدنی سلامتی چشمهایش را به خوبی بازمییابد، تا اینکه تراپیست او، دکتر “پل فالکنر” با بازی “الساندرو نیوولا” متوجه حالت غیرعادی چشمان و قوهی بینایی او میشود…